تبليغاتX
کاش میشد با تو بودن را نوشت

ديشب براي خودم چه عاشقانه گريستم

دلتنگ مثل هميشه در سكوت خانه گريستم


تنديس بغض دلم شكست

ذره ذره شدم خدا از بس كه مبهم و بي نشان در اين كرانه گريستم

در چارچوب دل زخمیم به ياد تو آهسته آهسته بي بهانه گريستم

آري زبان دلم بريده شد از غم بي وفايي ها

وقتي در سكوت خانه دلم شكست آه ...

ای خدا تنها تو در کنارم بودی

وقتي كـه من بـاخته باشم ،

وقتي كه از ياد رفته باشم

وقتي كه سوخته باشم ...

زوزه هاي سگي بيمار كه زندگي ام را دريده است

باشد يا نباشد تفاوتي نخواهد كرد

اينجا آفتاب مي تابد ...اما هوا سرد است

رهگذري بيكار با نوك خنجرش

نامش را بر ديواره ي متروكه ي قلبم حك كرده است ...

نمي داني كه جاي هر حرفش چقدر درد دارد آه ... ای خدا ... آه

آه خدایا تنها تو در کنارم بمان ... تنها تو

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:43 توسط حمید |


هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا كه تو را دوست دارم

ديوانه وار عاشقت شدم

چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي

و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم

به خدا سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است

و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود

چرا كه شب عشق بسيار طولاني است

و قلبم در آرزوي تو مي سوزد

آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي

خورشيد وجودت پنهان مي گردد

و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند

و به دنياي غريبي مي برند

هميشه در قلبم حضور داري

و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است

تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام

محبوبم هميشه به یادت هستم و دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 21:0 توسط حمید |


اگه از سحر بپرسی راز تاریکی شب رو                             می دونه اما نمی گه به چشای نازنینت

 


اگه از لاله بپرسی راز سرخی لباشو                          می دونه اما نمی گه به صدای پر طنینت



اگه از قله بپرسی علت بلندیا شو                              می دونه اما نمیگه به نگاه و مه جبینت




حالا بگذر از تمنا خودتو پای سفر کن                                      اگه پاسخی نمی دن از تمنا تو حذر کن




برو شبها رو تو بشکاف تا بفهمی راز شب رو                  تا بفهمی توی گلها راز سرخی یه لب رو




پر پرواز تو وا کن تا که از زمین رها شی                             قد کشیدن و بفهمی حدّ ِقله های تب رو

 



 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:54 توسط حمید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام
به کلبه تنهای من خوش اومدید
حمید هستم متولد16/12/1370
ساکن شهر کرج

..........................................
دعا کردم که بمانی. بیایی کنار
پنجره... باران ببارد.اما دریغ که
رفتن راز غریب همین زندگیست

آدرس ساده همین وبلاگ:

http://www.biparva.coo.ir




صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386



پیوندها

حس همیشه داشتنت0 سارا0
stark-love(زهرا)
دوست دارم0محمد0
سونیا
دنیای سنگی 0دو عاشق0
پری دریایی0زیبا0
محمد امین چیت گران
عشق رازیست0گناه0
داداش احمد گلم
زهرا
کلبه تنهای
دفتر عشق
تنها ترین تنهای عالم
رز سرخ
دوستت دارمها آه چه كوتاهند0الهه0
عشق هرگز نمی میرد0حامد0
قاصدک
قلبهای عاشق
مطالب احساساتی0غزل0
باوفای تنها
عطش دیدار0مریم0
دختر تنها
سکوت در سیاهی
بردی از یادم0رز0
بیا حالشو ببر
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin