وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 17:41 توسط حمید |
توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته
یکی با چشمونه گریون گوشه ای تنها نشسته
نگاهه پر اضطرابش به افق به بینهایت
ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت
تو چشماش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا
منتظر به راهه یاره تا بیاد امروز و فردا
باورش نمی شه عشق و همه دنیاش زیر آبه
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره
همه دنیاش زیر آب و خودش هم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا
حالا از خودش می پرسه میادش آیا وآیا؟
عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه
دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 12:12 توسط حمید |
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند
آن خــدايي كه بزرگش خوانـدي
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد
دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخنــــد
فكـر كـن فكـر تو ارزشـمند اسـت
فكر كن گريه چه زيباست بخنــــد
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست بخنــــد
راستي آن چـه بـه يـادت داديـم
پر زدن نيست كه درجاست بخنــــد
آدمك نغمه آغاز نخوان!!
به خدا آخر دنیاست بخند
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 13:46 توسط حمید |
| ||||||