باز باران با ترانه با تمام بی کسی ها میخورد بر مرد تنها میچکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم ....باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده.نمیدونم...نمیفهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند که آن کودکی که زیر ضربه های شلاق باران سخت میلرزد کجای ذلتش زیباست 
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:5 توسط حمید |
| ||||||